أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
339
تجارب الأمم ( فارسى )
عمر گفت : مرا فريب دادهاى ! نه به خدا ، امان نمىدهم ، مگر اسلام آرى . يكى به هرمزان گفت : « مسلمان شو ، و گر نه كشته مىشوى ! » پس هرمزان ، اسلام آورد و عمر براى وى دو هزار بريد و در مدينه جاىاش داد . [ عمر و زبان پارسى ] مغيرهء شعبه ، پيش از رسيدن تر زبان ، [ ترجمان ] گفت و گوى عمر را با هرمزان در ميان بر مىگردانيد . عمر به مغيره گفت : « از هرمزان بپرس ، از كدام سرزمينى . » و مغيره چنين پرسيد : « از كذام ارضيه ؟ » [ 1 ] هرمزان پاسخ داد : « مهرگانىام . » مغيره پارسى را اندكى مىدانست . عمر به مغيره گفت : نمىبينم كه پارسى را نيكو بدانى . پارسى را هر چند نيكو بدانيد ، باز گيچ شويد . چون گيچ شويد پريشان گوييد . در كار پارسى به هوش باشيد ، كه پارسى گنگ است . » [ 2 ] سپس زيد [ ترزبان عمر ] رسيد و از آن پس ، ترزبان ميان عمر و هرمزان خود زيد بود . رايى درست از احنف قيس عمر به فرستادگان گفت : - « بسا كه مسلمانان ، زينهاريان [ 3 ] را مىآزارند و كارى كنند كه پيمان شما را مىشكنند . » فرستادگان گفتند : - « جز رفتار خوش از ايشان نمىدانيم . »
--> [ ( 1 ) ] در متن به همين گونه پارسى و تازى آمده است . يعنى از كدام سرزمينى ، از كجايى ؟ [ ( 2 ) ] در متن : فانّها تنقص الإعراب . در طبري ( 5 : 2560 ) : تنقض الإعراب . اعراب ، يعنى نيكو نشان دادن ، يا گزارش نيك آن چه در دل است . نحو را اعراب گفتهاند . چون اگر نباشد ، زبان تازى آشفته و گنگ مىشود . از سوى ديگر ، تازيان ، از آن جا كه سخن ديگران را در نمىيافتهاند ، ايشان را گنگ ( عجم ) خواندهاند . [ ( 3 ) ] زينهاريان : ذمّيان .